بهترين عادت آن است که هميشه در سلام پيش دستي کني

بهترين خصلت آن است که هيچکس را نرنجاني

بهترين خداحافظي آن است که حتما سلامي در پي داشته باشد

بهترين قدر داني آن است که در عمل باشد نه بر زبان

بهترين عشق آن است که دو طرفه باشد

بهترين مجله يا کتاب آن است که پس از اتمامش اگر شده ذره اي تو را نسبت به زندگي اميدوار تر کند

بهترين شغل آن است که از انجامش لذت ببري

بهترين غذا آن است که با دل خوش خورده شود

بهترين پول آن است که از راه حلال و با اتکا به خود به دست اورده باشي

بهترين پدر آن است که اعضاي خانواده در کنارشون احساس امنيت و شادي کنند

بهترين مادر آن است که تنها بتواني چند ساعت نبودش را تحمل کني نه بيشتر

بهترين فرزند آن است که به او افتخار کني

بهترين دوست آن است که با او راحت باشي و هر لحظه که بخواهي بتواني حرف دلت را به او بزني

بهترين ترانه و اهنگ آن است که تو را به ياد خاطره اي خوش بياندازد

بهترين مسافرت آن است که هميشه ارزوي تکرارش را داشته باشي

بهترين خانه آن است که هميشه از ان صداي خنده و شادي بشنوي
بهترين احساس آن است که شادي را در زير پوستت حس کني

بهترين انگيزه آن است که تو را به تحرک و تلاش بيشتر وا دارد

بهترين هدف آن است که قابل دسترس باشد

بهترين هديه آن است که بدون توجه به ارزش ان و با عشق خالص اهدا شود

بهترين حادثه آن است که زندگي تو را متحول کند

بهترين خاطره آن است که تنها با فکر کردن به ان در عين افسردگي تو را شاد و سرحال سازد

بهترين منظره آن است که صورتي را با اشک شوق ببيني

و بالاخره بهترين انسان آن است که به مصلحت خدا معتقد باشد و بداندآنچه بر او پيش آمده يا خواهد آمد

به صلاح خود اوست و اين را فقط خدا مي داند و بس ...
با نام او می نویسم ، با نام کسی که می داند با چه کلمه ای به پایان خواهم رسید ، با نام کسی که می داند با چه وسیله ای به پایان خواهم یافت . با نام کسی که دل عاشق را به من اعطا کرد تا همیشه تکامل خود ر ا در گرو کسی یا چیزی یا قدرتی بیابیم و وسیله آن همان ردی است که بر روی این دل حک گشته و آن عشق است ،همان چیزی که خداوند جمیل منشأ آن است .
كسي كه فعل تمامي فاعل ها مي باشد و چرايي مفعول ها در آن رقم خورده و علامتي براي را است و بس و اين است راز تمامي جملاتي كه چه خوب و چه بد به خداوند منان مي رسند و يكي مي گردند در ابد و مي گوييم كه بدي وجود ندارد ،چون همين بدي زير مجموعه اي از خوبي بوده كه از چارچوب قانون آن عدول كرده زيرا ماده باعث عدم تعظيم در مقابل معنويت گرديد و بدي پايه گذاري گشت و ملك اعلي آفرينش را از زمين برين به زمين بدي ها بيفكند تا زندگي كند ،تا تلاش كند و نشان دهد كه علاوه بر اسما و رازهاي خلقت و مخلوق ، مي تواند كاري كند كه حتي تعظيم ، سزاواري نداشته باشد در جواب آن .
و اين است عقل كه نماينده خداست تا معياري باشد براي اختيار تا راه را برگزيند كه باعث عروج يا نزول شود . اگر باعث عروج گشت به همان آدم اول مبدل مي گردد كه هنور پهلوي چپ خويش را از دست نداده بود ولي اگر نزول كرد به انساني مبدل مي شود كه فريفته حوا ظاهري و هند باطني گرديدند . آيا ارزش دارد به خاطر كسي كه باعث سقوط در ورطه زمين گشت به ذلالت افتيم . ولي در مقابل همان كسي كه آدم را باعث شد وبدبخت كرد كه ارزش خود را با خوشه اي گندم معاوضه كند ،مي تواند به عنوان كسي باشد كه بهشت را در زير پاي او قرار دادند . همان كسي كه خدا او را فرشته ناميد كه گل بهشتي را تربيت كند و رشد دهد تا عقل او پرورش يابد و وجود او متعالي گردد و معرفت او افزايش يابد و وجود او متعالي گردد تا در آخر.............به خدا برسد
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد


